عشق کوچولوی مامان و بابا

درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آمار وبلاگ




تو را رستا نام نهادیم تا آغازی باشی بر رستگاریهایمان.............



موضوع :

شنبه 27 مهر 1392 توسط هما



با کلی تاخیر!!

نفسی مامان خیلی گرفتار شدم یهو و کلی کار و سر شلوغ پلوغ 

آپ کردن اینجا رو هی امروز و فردا کردم تا اینکه بالاخره امشب یادم اومد و گفتم حداقل چند تا عکس بذارم از دختر کوچولوم که الان دیگه خانمی شده واسه خودش محبتو با شیرین زبونی هاش و حرف زدنش دل عالمی رو برده و اصلا دوس ندارم این سن 2 تا 3 سالگی ات تموم بشه کوزه عسلممممممم

اینقدرررر قشنگ قربون صدقه همه میری که حال میکنم مثلا یهو به یکی میگی کچل من قربونت برم تعجب به یکی دیگه یهو میگی شیرینی خامه ای من جیگر منتعجبقشنگ همه رو شیفته خودت کردی و دورترین اقوام هم زنگ میزنن بابا تو نمیای این جیگر بیار که دلمون ضعف رفته خندونک

سریع هم واسه خودت دوست یابی میکنی و هر جا بچه ای ببینی میری و میگی اشمت شیه دوشت من؟ اشم من دشتاااااااااااااااا( اسمت چیه دوست من؟ اسم من رستا) خخخخ بیا بازی دوشت من

ها راستی جدیدا از هر کی هم عصبانی میشی میگی بیو(برو) خونه مامان جون تنتا(تنها) خخخخخخخ

یعنی بخوام از شیری صحبت کردنت بنویسم کلی باید تایپ کنم عسل خانممممم

راستی به راحتی آب خوردن هم با پوشک خداحافظی کردی دقیقا یک هفته بعد سفر عید و 2.5 سالگی

 

 

اولین عکس تولد بابایی 12 بهمن که حسابی خوش گذروندی و شونصد بار شمع فوت کردی خندونک

اینم مهمونی جشن ولنتاین خونه خاله هدا

فدای خنده هااااااااااااااااتمحبت

عاشق ژست گرفتن و عکاسی تا دوربین دستم میبینی یه ژستی در میاری سریع از خودت بوس

پیش بسوی استخر و شنا و آب بازی

اولین تجربه تاتر رفتن که خیلی دوست داشتی

عاشق اینی که پشت میزت بشینی و خمیر بازی کنی یا آبرنگ و نقاشی و ...

واااااااااای که عشقولی من خیلی هوای خودش داره و کل زمستورن هر روز درخواست آب پرتقال داشتی البته فقط با همکاری خودت محبت

رفتیم واست اسباب بازی بخریم که یک دل نه صد دل عاشق این میز آرایش شدی و نشستی جلوش و دل نمیکندی

ابگوشت خور به این قهاری دیده بودین؟خوشمزه



موضوع :

دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 توسط هما



این روزهای رستا نفس

عشقولی مامان بالاخره به روزهای شیرین و راحت بچه داری و اون رویاهایی که دوران قبل بارداری تو ذهنم بود انگار دارم نزدیک ترتر میشم و الانا دیگه یه خانم به تمام معنا کنار خودم دارم که حسابی بهش میبالم

بقدری فهمیده تر و عاقل تر شدی نسبت به چند ماه پیش که من همچنان تو شوکم که این همون رستا کوچولوی چند ماه پیش من؟!چشمک

عاشق بازی با بچه ها شدی و دیگه بیشتر باهاشون سازش داری و تو مهمونیها حسابییی سرت گرم و منم دیگه راحت از مهمونی یه چیزی میفهمم و مثل چند ماه قبل لازم نیست هی دنبالت بدوم و حواسم بهت باشه و اخر شب این مدلیخواب آلودبرگردم خونه خندونک

ولی همچنان هیجان و انرژی فوق العاده زیادی داری و یه برون گرا حسابی هستی

معاشرتی و اجتماعی و بدون کوچکترین وابستگی به من که خوب از یه نظرها خوب و از یه نظرها بد

حرف زدنت هم همچنان ناقص و دست و پا شکسته مثل مریخی ها حرف میزنی و فقط جملات دو سه کلمه ای فوق خنده دار خندونکو من همچنان منتظر اون روزی که کامل جمله بگی و راحت حرف بزنی

ولی با این حرف زدنت گوله نمک شدی و بسی لذت میبرم وقتی صبح ها تند تند برام حرف میزنی یا حتی قصه میگی!

عاشق این هستی که تو اشپزخونه کمکم کنی و مثلا مواد رو پیتزا رو بدم تو بریزی یا مواد کیک تو هم بزنی یا جارو کنی و دستمال بکشی خخخخ

خلاصه که اگه بخوام بگم مثنوی هفتاد من میشه این روزگار شیرینم با تو که حسرت این دارم که بالاخره تموم میشه خطا

خوب حالا برم سراغ چند تا عکس از این مدت

رستا و جشن اولین یلدا مایا کوچولو که تو همون زمانها واسه اولین بار چند روزی بذ غذا شده بودی و حسابی لاغر و من حسابی ناراحت غمگین

رستا و کریسمس

ووووووووووووووی که چقدر برف بازی دوست داشتی و عشق کردی

کاش زمستون پر برف تری داشتیمغمگین

اینم دسته گل خوشگلی که بابای مهربون واسه پانزدهمین سالگرد آشناییمون گرفت و حسابی خوشحالم کرد و تو هم تا چپ و راست می گفتی بابا گول مامان یعنی بابا گل داد مامان خخخخخخخخخ

اینم کیک تولدم که خاله هدا و بابا حسابی منو سورپرایز کردن محبت

اینم فردای تولدم تو رستوران و یه جشن کوچولو با همراهی رستا بانومحبت

اینم ژست های جدید رستا خانم عشق دوربین ما خندونک

اینم دو تا تولد پر از نی نی که رستا حسابی خوش گذروند

این هم دو تا عکس از حاشیه های تولد ترسو

اینجا هم رستا خانم اومد یه تولد بزرگونه که تم شبرنگ داشت و همه تل و تاج و لاک و عینک و ........ شبرنگ بود و تو خاموشی جشن حسابی به چشم میومد و رستا بسیییییییی هیجان داشت و عشق کرد خندونک

اینم رستا تو مطب دندون پزشکی  منتظر واسه چکاپ



موضوع :

جمعه 9 بهمن 1394 توسط هما



آتلیه دوسالگی عشق کوچولو

اینم عکسهای آتلیه دوسالگی دخمل طلا با تاخیر زیاد محبت



موضوع :

چهارشنبه 16 دی 1394 توسط هما



رستایی به سفر میرود!

اوایل آبان ماه و بعد از تولدت یه سفر 10 روزه رفتیم سمت شمال و تهران و اصفهان و دخمل خوش سفر من کلی کیف کرد و برای چندمین بار خوش سفر بودنش بهمون ثابت کرد

این سری با دیدن دریا بیشتر از سری های قبل کیفور شدی و هر روز و هر روز درخواست اب بازی و دریا داشتی خندونک

اینم چند تا عکس از رستا خانمی در جنگل گلستان

 

اولین مواجه رستا با دریا که از ذوق مونده بود چه کنه و میگفت لباسام در بیارین برم تو اب خنده

بالاخره پیتیکو پیتیکو واقعی هم سوار شدی و لذتش حس کردی بوس

ووووووااااااااااای که این قسمت هتل و واکس و کفش آباد کردی و هر روز چندین بار میرفتی واکس زدن خخخ

دیگه بیلیارد هتل هم از دستت به عذاب بود خندونک

اینم رستا و جنگل نور

 

از چسبیدن ماسه ها به دست و پاهات زیاد خوشت نمیومد و هی می گفتی بشورین خواب آلود

اینم کیدزلند که تو تهران رفتیم و بسی حال کردی

رستا خانم در پارک آب و آتش

اینجا هم من و بابا داشتیم میرفتیم ناهر بخوریم که یهو از بوی غذا چشات باز کردی که جا نمونی خوشمزه

رستا در میدون امام اصفهان

رستا و پل خواجو

رستا و باغ پرندگان که کچل کردی پرنده ها رو از بس دنبالشون دویدی تا بگیریشون خطا



موضوع :

يکشنبه 15 آذر 1394 توسط هما



دومین تولد عشق کوچولومون

عشق کوچولوی مامان چه خوب شد که به دنیا اومدی و چه خوبتر که همه دنیای من شدی......

عشق مامانی تولدت هزاران بار مبارک

 

16 مهر که روز جهانی کودک هم بود یه جشن کوچولو به همراه دوستان و آشنایان عزیز برگزار کردیم تا شادی به دنیا اومدن تو رو همگی با هم جشن بگیریم

تو هم از چند هفته قبل که می دیدی دارم تدارک تولد و تم میینم راه میرفتی و می رقصیدی و می گفتی نای نای باباله (تولد) روز جشن هم که خونه رو متفاوت و پر از بادکنک و خوراکی و ریسه و .... دیده بودی حسابی ذوق کرده بودی و نای نای کردنت قطع نمیشدآرام

فقط اخر شب و اون یکساعت اخر یه کم نق نق میکردی و چون ظهر خوب نخوابیده بودی میخواستی بخوابی و صبح هم به محض اینکه چشات باز کردی با دیدن اون همه کادو و اسباب بازیهای قشنگ ذوق کرده بودی و کلی یاد باباله کردی

حالا بریم سراغ گزارش تصویری خندونک

گیفت ها که واسه مهمونها و بچه های عزیز تدارک دیدیم

تزیینات و میز کندی بار

گیفت مامان بزرگهای عزیززز

عشق من که دست از نای نای و رقص بر نمیداشتمحبتتحت هیچ شایطی حاضر به پوشیدن کفش و جوراب نشد که نشد و منم بیخیالش شدم دیگه شب خودش بود

اینجا هم دست عروسکش گرفت و اورد تا پارتنر رقصش بشهخندونک

اینقدر انگشت تو خامه چیزکیها و کاپ کیها کردی و خوردی که لب و لوچه ات تمییزی بردار نبودخوشمزه

ایشالله شمع 120 سالگی ات فوت کنی عشقممممممحبت

اینم فردای تولد و رستا در میون این همه هدیه و کلی لباسهای خوشگل دست همگی درد نکنه

من و این همه خوشبختی محالبوس

اون تخته سیاه و وایت برد کرایولا هم هدیه من و بابا بود به دخمل عسلمون

اینم دو تا عکس از فردای بابالهمحبت

اینم تنها عکسهای میز شام که تو اون شلوغ پلوغی نشد عکس درستی بگیرم و از دسرها هم عکسی در دست نیستخندونک



موضوع :

پنجشنبه 21 آبان 1394 توسط هما



شروع سومین پاییز عشق کوچولو

سومین پاییز عمرت هم مصادف شد با به دنیا اومدن مایا کوچولو دخمل ناز خاله ساناز که زودتر از تاریخ دکتر و روز 29 شهریور پا به این دنیا گذاشت و حسابی همه رو سورپرایز کرد

این روزها هم حسابی شیطون تر و در عین حال عاقل تر شدی ولی همچنان جمله نمیگی و فقط کلمه و پانتومیمسکوتو من بیصبرانه منتظر شنیدن اولین جمله ات هستم عشق کوچولوم

دیگه بعد از شیرمامان با شیرخشک هم خداحافظی کردی و الان یه شیر پاستوریزه خور قهاری شدی خوشمزه

عاشق اینی که واست کتاب بخونم یا باهات کارتون بینم و بهت توضیحات لازم هر تصویر بدمگیج

فکر کنم بخش مادری شخصیتت خیلی قوی چون حسابی واسه عروسکات مادری میکنی و بهشون شیر میدی و میخوابونی و غذا میدی و خلاصه حسابی مامانی واسشون محبتمحبت

از همه مهترترتر تولدت که روز 16 مهر مصادف با روز جهانی کودک جشن گرفتیم و حسابی بهت خوش گذشت و ایشالله پست بعدی همه عکساش واست میذارم بوس

حالا بریم سراغ چند تا عکس ازین مدت :

گردش های پاییزی دخترک شیرین من

با وسایل شن و ماسه بازی منتظر رسیدن به قسمت مخصوص بازی بچه ها تو پارک بودی خندونک

با دیدن اقا کلاغه چنان ذوقی کردی و بدو بدو میرفتی سمتش

تو رستوران و در حال دیدن مناظرعینک

اماده رفتن به گردش همراه بابا و بدون مامان!

تو حیاط خونه بابایی داشتی زیرچشمی میپاییدی که اگه بابایی بهت چیزی نمیگه درخت کچل کنی و برگ بکنی خندونک

رستا به دیدن مایا میرود

وای وای وای اینجا خونه خاله هدا و دیدیم رستا غیب شده و رفته پشت گلدونها و یه رژ ازین سوغاتی های مکه پیدا کرده و حالا نمال رو لبها و کی بمال هیییییییییییییییترسو

دخملم در فکرمتفکر

هلو کیتی من محبتمحبت

عید غدیر و اماده رفتن مهمونی خونه باباییبوس

عاشقتممممممممممممممممحبت

یه روزم با رستا رفتیم مهد کودکی که قراره از سال دیگه بره و اوضاع و احوالش از نزدیک دیدیم و رستا هم بسی خوشش اومد آرام



موضوع :

يکشنبه 26 مهر 1394 توسط هما



تابستووووون

باورم نمیشه که تا ماه دیگه یه دخمل کوچولوی دو ساله کنارم دارم چیزی که همیشه رویاشو داشتم محبت

زمان به سرعت برق و باد در حال گذر و از زمانی که تو رو تو وجودم حس کردم تا الان نزدیک به سه سال میگذره و باورش واسم سخته

از این روزهات بگم که کلاس تابستونی آب بازی میری و بسی کیفور میشی و حسابی تخلیه انرژی و با بچه ها بازی و منم میشینم و از دور فقط نگاهت میکنم و به خودم واسه داشتن تو میبالم تشویق

از خنده رویی و مهربونی و شیرینی و صد البته قلدری ات هر چی بگم کمه شیرینک من بوس

اصن چه معنی داره خونه بدون یه دخمل نوپا باشه؟!همیشه باید یه کوچولوی شیرین و خوش زبون و پر انرژی دور و بر خونه بپلکه و به خونه انرژی بده (البته قسمت سختی هاش و نگرانی هاش فاکتور بگیریندلخور)

خوب حالا بریم سراغ رستا و عکسهای این مدتش:

رستا و کلاس آب بازی

اینم آب بازی تو استخر و خارج از کلاس خندونک

رستا و پارک نوردی های تقریبا هر روزهخسته

و عشق اول و آخر رستا :آب خندونک

خاک و ماسه و کثیف کاری هم قسمتی از تفریحات همیشگی و پارک رفتنهای دخملکمآرام

بلالی بلالخوشمزه

چند تا از مهمونیها و تولدها که با رستا خانم تشریف فرما شدیم و بسی کچل شدیم و دویدیمچشمکخسته

همیشه خدا انگشتت تو کیک و خامه هییییی

به زور میخواستی نی نی بیچاره رو ماچ کنی بوس

رقص و قر و عشوه ات رو قربووووونمحبتمحبت

رستا دی جی میشودتشویق

 

 



موضوع :

چهارشنبه 18 شهريور 1394 توسط هما



روزهایی که گذشت .....

سلام فنچولک مامان

یه دنیا شرمنده ام که گرفتاری زیاد از بعد عید فرصت نوشتن واسه تو عزیز دلم به تعویق انداخت خجالت

این روزها با وجود یه رستای شیرین و ناز که فهمیده تر شده و عاقل تر روزگارم عسلی تر شده و کیفم از وجود دختر نازم چند صد برابر محبت

مهمترین اتفاق این مدت از شیر گرفتن دختر کوچولوم بود و دقیقا بعد واکسن 18 ماهگی و در عرض 3 روز فصل جدیدی از زندگ دخترک آغاز شد و با دنیای شیرخواری و نوزادی بدرود گفت غمگین

منم با این مرحله از مادری بدرود گفتم و گاهی دلم تنگ میشه واسه اون لحظات سراسر عشق و آرامش که دستم لای موهای نوزادم بود و نوازش و بوسه بر پیشونی و دستها و پاهای کوچولوش و دخترک هم تند و تند مک میزد و چشای گرد و سیاهش به چشام میدوخت غمگینگریه

دامنه لغاتت همچنان محدود و هنوز جمله نمیگی ولی استاااااااااد متبحر پانتومیم هستی و همه خواسته هات با زبان بدن بهم میرسونی یعنی در این زمینه خلاقیتی داری مثال زدنی و حتی جزیی ترین کلمات هم با پانتومیم بهم میرسونی من و بابایی شوک میشیمبوس

خوب حالا بقیه این روزهایی که گذشت به روایت تصویر:

هوای خنک بهار و گشت و گذار رستا خانمی

گلهای حیاط مامانی رو بیچاره کردی از بس بهشون آب میدی خطا

اینم اون 3 تا جوجه کوچولو که بسی دوستشون داشتی و به عشق اینا میرفتی خونه مامانی بوس

عشق کوچولوی من آماده رفتن به تولد دوستش محبتمحبت

رستا و جسی !

رستا به عشق همین هاپو میره باغ باباجون و تمام مدت با جسی بازی می کنه زبان

درخت آلبالو رو کچل کردی از بس آلبالو چیدی و خوردی!خوشمزه

آب بازی تو رودخونه که عشق اولت تو تمام بازیها و سرگرمی ها!

تو رستوران منتظر غذاخوشمزه

تو خونه منتظر غذاخوشمزه

عاشق چیدن لگوها البته حتما باید با همراهی من باشه!

در حال رقص خونه مامانی خنده

امان از کنجکاوی هات که به عینک مهمونها هم کار داریخطا

تفلد عمویی شوهر خاله هدا که رستا عاشقش و بهش میگه بابا !!

ماسه بازی که البته باز هم آب بازی رو بهش ترجیح میدی

بعــــــــله اینم آب بازی در پارک!

 

 

 



موضوع :

جمعه 19 تير 1394 توسط هما



نوروز 94(قسمت دوم)

اینم تنها عکس دخترکم کنار دریاخطا

رستا و بازارهای محلی و خرید خوشمزه

دیگه حسابی واسه من فیل شناس شده بودی و تا فیل با هر شکل و شمایلی میدیدی ذوق می کردی

سیب زمینی خور قهاری شده بودی تو این مدت خوشمزه

اولین بار که چشمت به استخر هتل افتاد بغل

تا جایی که دلت بخواد ما قهر تو رو دیدیم تو سفر خندونک

دخملم هندی میشود

فقط یه لباس ساری کم داشتخندونک

رستا در حال گشت و گذار واسه خودشبوسمحبت

الهی قربون اون شکم قلمبه ات برم منمحبتمحبت

دخترک بستنی فروش!

در انتظار بابایی تا بیاد ببرت تو استخر و آب بازی قهر

علاقه عجیبی داشتی تا صندلیها رو مرتب کنی خندونک

راستی تا چشات باز میشد هوس رفتن به اتاق خاله هدا رو میکردی و سریعا میرفتی در میزدی و اول هم از تراسشون شروع میکردی واسه فضولی خنده

 



موضوع :

دوشنبه 14 ارديبهشت 1394 توسط هما



نوروز 94 (قسمت اول)

 

روز سوم فروردین ساعت 3 ظهر پروازمون بود و تقریبا از ساعت 1 رفتیم فرودگاه و تو حسابی شلوغ کاری کردی و بدو بدو و تو تمام غرفه های فرودگاه سرک کشیدی و وقتی سوار هواپما شدی تا اومدی به خودت بجنبی و ببینی کجایی و به فضولی ادامه بدی خوابت برد خواب آلود

پروازمون ترانزیت بود و بعد 2.5 ساعت رسیدیم شارجه و یه استاپ 6 ساعته داشتیم و بعد هم 3 ساعت پرواز تا گوا که خوشبختانه تمام مدت پروازها خواب بودی آرام

اینم رستا خانم تو فرودگاه شارجه که حسابی کیف کرد

رستا خانم در حال صرف صبحانه!!

عشق آب و آب بازی که دیگه کچلمون کرده بودی و تا چشات باز میشد میگفت آب !گیج

رستا و پارک آبی خوشمزهخوشمزه

در بدو وروود و در حال بررسی گیج

بعد کلی اب بازی و سرسره و ... حاضر نبودی بیای بیرون و بالاخره وقتی دیدی همه اومدیم بیرون رخصت دادی لباس تنت کنیم

ولی بعدش حالت قهر گرفتی و رفتی یه جا نشستی و نزدیکت میشدیم جیغ میزدی و رفتی تو غار تنهایی خودت خندونک

چقدر هم خواب بعد این همه آب بازی می چسبه خوابخواب

عروسک کوچولو رو کشتی در حال قر دادن و نای نای بین هندیها خندونک

وقتی هم که از آب بازی خسته میشدی بدو بدو میرفتی سراغ کیدز کلاب هتل و اونجا با نی نی ها بازی میکردی و گاهی هم کارتون به گیس و گیس کشی می کشید دلخور

امان از وقتی که ساعت کار کیدز کلاب تموم میشد و جنابعالی هوس رفتن به اونجا و بازی میکردی دلخور

بسکتبالیست کوچولوم!

عااااشق این عروسک شده بودی و چند روزی مامانش بودی تا میرفتی اول دنبال این عروسک میگشتی و اگه دست کسی بود هم که واویلااااا

دوباره قهر از نوع رستایی سکوت

خیلی صحنه جالبی بود وقتی اولین بار با فیل واقعی مواجه شدی فرار بر قرار ترجیح دادی !

قبل این فقط تو بی بی انیشتن دقت میکردی و دیده بودی

 



موضوع :

دوشنبه 14 ارديبهشت 1394 توسط هما



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد